تبليغاتX
وب نگاه ارسلان مرشدی

امريکا نمي خواهد ايران الگوي هسته اي شود

 

images/20060919/tom.jpg


 

دکتر تام هاردلي ، مشاور ارشد گريگوري شولتي نماينده امريکا در شوراي حکام آژانس اتمي (IAEA) در امور کنترل تسليحات و امنيت منطقه اي خاورميانه است.
دکتر هاردلي عضو شوراي سياستگذاري وزارت امورخارجه امريکا بين سالهاي 1993 تا 1995 نيز بوده است. او از جمله تحليلگران نزديک به محافل صهيونيستي ، از جمله لابي صهيونيستي ايپک (AIPAC) و يکي از اعضاي افراطي تيم جنگ طلب نومحافظه کاران ، موسوم به بازهاي کاخ سفيد است که رويکردي سختگيرانه نسبت به پرونده هسته اي ايران دارد. هاردلي در يکي از آخرين گزارش هاي خود که 19 آگوست در روزنامه واشنگتن پست به چاپ رسيد ، با تاکيد بر «بي فايده بودن تلاشهاي ديپلماتيک کاخ سفيد و يورو 3» استفاده از اهرم مذاکرات را فاقدکارايي و بازدهي لازم براي منافع و مصالح ايالات متحده مي داند و بر اين اعتقاد است که در برهه کنوني نبايد گذاشت تهران از دالان شوراي امنيت به سلامت گذر کند. ازاين رو با توجه به اهميت مضاعف پرونده هسته اي ايران بويژه پس از تحولات اخير ، با هاردلي به گفتگو نشستيم.


در گزارش هاي متعددي که من خوانده ام ، مثل گزارش ژانويه موسسه بين المللي مطالعات استراتژيک و سرويس اطلاعات مرکزي امريکا ، مرکز تحقيقات اداره امنيت جهاني بريتانيا و... بصراحت بر اين موضوع تاکيد شده که ايران به سمت ساخت سلاح هسته اي انحراف نداشته است و يا حداقل سالها با توليد آن فاصله دارد. البته اين مساله اي است که بارها در گزارش هاي بازرسان آژانس نيز بر آن تاکيد شده است. آيا اصولا چنين گزارش هايي مورد توجه شما قرار نمي گيرد؟
ارائه چنين گزارش هايي به واسطه فاصله داشتن آنها از واقعيت هاي ملموس جهاني زياد نمي تواند قابل توجه باشد. گذشته از اين ، اين موسسات صرفا يک مرکز تحقيقاتي پژوهشي هستند که هيچ رويکرد اجرايي ندارند. در گزارش هاي بازرسان آژانس نيز به موارد متعدد انحراف هسته اي ايران اشاره شده که همين ابهامات مبناي گزارش مديرکل و راي گيري جلسات شوراي حکام IAEA است.

ايالات متحده و هم پيمانانش چه راهبردهايي براي جلوگيري از هسته اي شدن ايران در دست اقدام دارند؟
يکي از مهمترين اين راهبردها افزايش هزينه نقض يا خروج از پيمان منع گسترش سلاحهاي هسته اي و پروتکل الحاقي چه براي ايران و چه براي ديگر کشورها با تدوين قوانين NaturalCountry در شوراي امنيت سازمان ملل عليه ناقضاني است که از اين پيمان خارج مي شوند. در عين حال ايالات متحده و دوستانش بايد اقداماتي بسيار بيشتر از اقدامات فعلي شان براي خنثي کردن تلاشهاي ايران جهت ايجاد فاصله بين ايالات متحده ، اسرائيل و اروپا و ديگر متحدان در خاورميانه و آسيا انجام دهند و تلاشهاي تهران را براي استفاده از توانايي هاي هسته اي اش جهت بازداشتن ديگران از اتخاذ اقدامات شديد عليه سوئرفتارهاي ايران را با شکست مواجه کند.

در بعد منطقه اي اتخاذ دکترين هاي امنيتي کاخ سفيد عموما براساس تثبيت حس بي اعتمادي همسايگان به برنامه هسته اي ايران و در نگاه کلي تر منطقه خاورميانه راهبري مي شود. اين ديپلماسي تاکنون چه نتيجه اي دربرداشته است؟
پيگيري چنين دکترين هايي نه تنها همسايگان ايران را از تعقيب اعتماد به برنامه هاي هسته اي ايران منصرف مي کند، بلکه جامعه بين المللي را نيز به تجديدنظر درباره فعاليت هاي هسته اي که تحت پادمان هاي پيمان ان.پي.تي مجاز است ، وامي دارد.

در برهه کنوني بسياري از تحليلگران بر اين باورند که پرونده هسته اي ايران سعي در تعريف و تبيين يک معادله جديد هسته اي براساس اهرم پيش برنده مذاکرات در کنار برخورداري از حقوق مشروع و قانوني خود در قالب يک الگوي فعاليت هسته اي صلح آميز را دارد. نظرتان درباره اين که اين فرمول هسته اي ايران چقدر مي تواند پشتيباني بين المللي را حداقل نزد افکار جامعه جهاني به همراه داشته باشد ، چيست؟
يکي از اهداف غرب در تقابل با پرونده هسته اي ايران بي اعتبار کردن مشروعيت الگوي برنامه هسته اي ايران براي ديگر کشورهايي که قصد دارند به گزينه هسته اي دست يابند ، است.
از طريق برگزاري دوره اي از جلسات مستمر تا زمان برگزاري دوباره کنفرانس بازنگري پيمان ان.پي.تي در بهار سال 2007 با هدف تبيين و روشن ساختن فعاليت هايي که در چارچوب اين پيمان «صلح آميز» شناخته مي شوند ، مي توان اين حمايت بين المللي را نيز از ايران سلب کرد.

در جمع دانشمندان هسته اي ، پس از افتتاح تاسيسات آب سنگين اراک ، آقاي احمدي نژاد تاکيد کردند که پيشرفت هاي هسته اي ايران هيچ خطر و تهديدي را براي ديگران و يا حتي رژيم اسرائيل به همراه نخواهد داشت و اساسا موضوعاتي از اين قبيل در دکترين هاي دفاعي تهران جايي ندارد. با توجه به اين که يکي از دلايل ضمني مخالفت غرب با اين روند تهديد تلقي کردن ايران براي تل آويو است ، آيا اين اعلام صريح و رسمي مواضع ايران براي کاخ سفيد قابل اعتنا نيست؟
چرخش سياست تهران در قالب اتخاذ دکترين هاي دفاعي جديد نمي تواند براي واشنگتن قابل توجه باشد. ايران در طول 2 دهه گذشته ثابت کرده اين اتخاذ مواضع صرفا موقتي و کوتاه مدت ، آن هم در شرايط حساس است و نمي توان به آنها اعتماد کرد. چيزي که براي همه روشن است ، اين که تل آويو و تهران داراي سطح بسيار گسترده اي از بي اعتمادي و تعارض هستند و ما نمي توانيم اجازه دهيم موجوديت رژيم اسرائيل با هسته اي شدن ايران به خطر بيفتد.

اين که شما اشاره کرديد غرب به برنامه هسته اي ايران اطمينان ندارد تا حدي قابل قبول است ولي ببينيد آقاي احمدي نژاد در سخنراني سالانه در مجمع عمومي سازمان ملل در سال گذشته براي اطمينان دادن به جامعه جهاني پيشنهادهايي از جمله مشارکت هسته اي ديگر کشورها را براي اثبات حسن نيت ايران در اين راه مطرح کردند. واقعا شما فکر نمي کنيد اين همکاري همراه با بازرسي منظم و سختگيرانه مي تواند آن اعتماد و اطميناني را که شما اشاره کرديد ، به غرب بدهد؟
بازرسي هاي آژانس در کنار فريبکاري هاي تهران نمي تواند مبناي ديپلماسي کاخ سفيد قرار گيرد. ايران در طول 2 دهه فعاليت هاي هسته اي زيرزميني و مخفي اين شک و ترديد را ايجاد کرده که نمي تواند زياد قابل اعتماد باشد.

تبديل کردن روسيه ، متحد اصلي هسته اي ايران و يا حتي چين شريک اقتصادي ايران به حامي علاقه مند راهبري هاي سياسي واشنگتن و بروکسل براي محدود کردن اهداف هسته اي ايران حتي در بعد فناوري هاي جانبي عموما با چه هدفي دنبال مي شود؟
جلب همکاري روسيه و چين در قالب ارائه يک سري پيشنهادهايي براي همکاري پرسود هسته اي در تل آويو و يا ديگر کشورهاي دوست با هدف محدود کردن توان فني و اهداف هسته اي ايران نظير بند 5 قطعنامه مصوب جولاي و محدوديت هاي گسترده تر هسته اي در خاورميانه مي تواند راهي براي مهار فعاليت هاي هسته اي ايران باشد.

در گزارش 304 صفحه اي ماه مارس البرادعي به شوراي حکام آژانس اگرچه به همکاري هاي کامل ايران تاکيد نشده است اما البرادعي در آن گزارش به ابهاماتي اشاره کرده بود که صرفا براساس حدس و گمان بوده تا مستند بر سند و مدرک قابل اعتماد. واقعا چه اصراري وجود دارد که بدون وجود اسناد و شواهد کافي بتوان برنامه هسته اي ايران را برنامه اي غيرصلح آميز و شايد هم نظامي تعريف کرد؟
نمي توان به صرف وجود سند و مدرک ، انحراف در رفتار هسته اي را توجيه کرد. ما قبلا در عراق شاهد چنين مساله اي بوديم. با وجود بيش از يک دهه بازرسي هاي سختگيرانه از تاسيسات نظامي و غيرنظامي عراق ، ما نتوانستيم نشانه اي دال بر وجود تسليحات هسته اي پيدا کنيم اما در نهايت با اقدام بموقع اين تهديد عراق هسته اي را در آينده بي اثر ساختيم. درباره ايران نيز نمي توان به وجود سند اکتفا کرد. شواهد نشانگر انحرافات متعدد هسته اي ايران است.

درست است که پس از شوک نفتي دهه 1970 وابستگي غرب به منابع انرژي فسيلي بخصوص نفت کاهش يافته است اما شما هم قبول داريد که هنوز هم در بازار انرژي ، نفت کارکردهاي خاص خود را دارد. اين که اگر ايران تحت قوانين محدودکننده قرار گيرد و دست به مقابله به مثل بزند مثل قطع صادرات نفت و در اقدامي شديدتر مسدود کردن تنگه استراتژيک هرمز و... که مطمئنا يک بحران انرژي را در بازار آسيب پذير کنوني به دنبال خواهد داشت ، چه نظري داريد؟
ابتدا پاسخ بخش اول سوال شما را مي دهم ؛ ايران در مقطع کنوني روزانه 2.250 ميليون بشکه نفت وارد بازار انرژي مي کند. ما سعي کرديم با کاهش آسيب پذيري توليد و توزيع نفت خليج فارس به عنوان نبض انرژي دنيا ، ظرفيت هاي پشتيباني بيشتري را از طريق توليد بيشتر در عربستان سعودي و عراق افزايش دهيم اما قسمت دوم سوال شما ؛ ما قبلا به منظور محدود کردن آزادي ايران براي تهديد مسيرهاي انتقال نفت و گاز از جمله تنگه هرمز اقداماتي کرده ايم.
از طريق تدوين کنوانسيوني شبيه کنوانسيون مونتريو (Mounterio) به منظور غيرنظامي کردن تنگه هرمز و پيشنهاد توافقنامه اي براي محدود کردن حوادث احتمالي دريا که در حال انعقاد آن هستيم.

به اعتقاد ناظران سياسي در برهه کنوني رويکردهاي دوگانه و يا حتي چندگانه اي درباره پرونده هسته اي ايران اعمال مي شود. حال بحث رژيم اسرائيل بماند ولي کشورهايي مثل هند و پاکستان نه عضو ان.پي.تي هستند نه پروتکل الحاقي 2+93 را امضاء کردند و نه... براي شما اين شاخص هاي دوگانه و يا تبعيض هسته اي چگونه قابل توجيه است؟
اين رويکردهاي دوگانه اي که شما مي گوييد ، زياد نمي تواند در جهان خارج واقعيت پيدا کند. حقيقت اين است که ما در پرونده هسته اي ايران به دنبال اعتماد و اطمينان از فعاليت هاي هسته اي ايران هستيم اگر ايران بتواند با تعليق نامحدود تمامي فعاليت ها اين اعتماد را به جامعه جهاني بدهد که ما به آن اعتماد که گفتم برسيم ، در آن صورت شايد بتوان به ايران اين فرصت را داد ولي قبل از آن ايران بايد در دکترين هاي امنيتي خود از جمله حمايت از تروريسم ، دخالت در اوضاع عراق ، مداخله در سرزمين هاي اشغالي و... تجديدنظر کلي کند. طبيعي است که اگر تهران نيز مانند دهلي نو و اسلام آباد با ائتلاف جهاني مبارزه با تروريسم و... همکاري کند ، مي توان بيشتر درباره فعاليت هاي هسته اي ايران فکر کرد.

فکر نمي کنيد مذاکرات تهران و واشنگتن حلقه مفقوده مذاکرات هسته اي ايران است و با شروع اين روند مي توان به فرجام نيک پرونده هسته اي ايران اميدوار بود؟
مذاکرات تهران و واشنگتن نه تنها درباره همکاري هاي منطقه اي مفيد است بلکه مي تواند به تقويت موضع ايران در منطقه نيز بينجامد. ضمن اين که ما همواره از مذاکرات بدون پيش شرط استقبال مي کنيم اما اين که اين مذاکرات حلقه مفقوده است ، باور آن مشکل است. ما جدا از نگراني هاي امنيتي خود به دنبال تامين امنيت منطقه اي و بين المللي براي دوستان خود نيز هستيم.

غرب در چه صورتي حاضر مي شود حق ايران را در دستيابي به چرخه کامل سوخت هسته اي و فرآوري اورانيوم بپذيرد؟
رئيس جمهور بوش همواره تصريح کرده است که اجازه نمي دهد ايران به تسليحات هسته اي دست يابد. او در سخنراني 18 ژوئن خود گفت جامعه جهاني بايد با همکاري هم به ايران تصريح کند که ما ساخت تسليحات هسته اي توسط اين کشور را نمي پذيريم.
اين اعلام موضع صريحي است و قابل معامله نيست. تهران ابتدا بايد به ادامه روند اعتمادسازي گذشته خود بازگردد. تعليق فعاليت هاي هسته اي ايران آغاز کار است. ما بايد ابتدا به نگراني هاي خود درباره انحراف فعاليت هاي هسته اي ايران پايان دهيم که همه اينها نيازمند گذشت زمان است. و....

برای مشاهده متن کامل مصاحبه به آدرس زیرمراجعه نمایید.

http://www.jamejamonline.ir/shownews2.asp?n=156780&t=nuc

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 8:55 توسط ارسلان مرشدی |

با پایان یافتن مهلت مقرر در قطعنامه سازمان ملل برای توقف كلیه فعالیت های هسته ای ایران و عدم تمكین متقابل ایران، انتظار برای سرانجام این پرونده به مرحله جدیدی رسیده در واقع دو طرف مهم درگیر در این پرونده، ایران و غرب، تمام تحركات و اقدامات خود را در جهت عكس خواسته طرف مقابل به انجام رسانده و در این مسیر تا جایی كه امكان داشت و شرایط منطقه ای و جهانی اجازه می داد پیش رفته اند. ایران چرخه غنی سازی اورانیوم را تكمیل و مجتمع آب سنگین اراك را افتتاح كرده و در مقابل غرب نیز طی یك دوره لابی فشرده با روسیه و چین موفق شده پرونده ایران را به شورای امنیت بكشاند. اما در عمل وضعیت فعلی بسیار آرام تر از چیزی است كه انتظار آن می رود و مجموعه حركات و تحركات تبلیغاتی و اجرایی بلوك غرب نشان از شكل گیری یك اقدام جدی و خشن علیه ایران ندارد.وضعیت فعلی بنا به دلایل عدیده بیانگر یك وضعیت نگران كننده و خشونت بار علیه ایران نیست. درباره اینكه چرا چنین شرایطی شكل گرفته و به چه دلایلی به رغم عدم تمكین ایران به خواسته های غرب و وجود قطعنامه روشن علیه آن، فضا به سمت خشونت پیش نمی رود، می توان موارد مهم و متعددی را مورد توجه قرار داد، كه به نظر می رسد برای تحلیل ماجرا و ارائه چشم انداز نسبتا روشن به پایان آن لازم است برخی از موارد بررسی شده با نگاه به تجربه و شیوه عملكرد طرفین طی سال های اخیر، افق روشن تری را از نهایت ماجرا و چگونگی فیصله پیدا كردن و یا نكردن نهایی آن ترسیم كرد. در تحلیل شرایط امروز اولین موضوعی كه باید مورد توجه قرار گیرد، توازن قوا در بعد منطقه ای است. اما به نظر می رسد مهم ترین عامل تاثیرگذار در شرایط امروزین پرونده هسته ای میزان قدرت و نفوذ ایران در منطقه خاورمیانه، جهان اسلام و عرب است كه موجب شده است معادلات در این چارچوب در جهت منافع ایران به هم بخورد. در واقع صحبت درباره اینكه سیاست علم قدرت و تاثیرات آن است بحثی وجود ندارد. وقتی ما از سیاست صحبت می كنیم، منظور چگونگی حفظ، تداوم و افزایش قدرت و روش های مختلف برای این فرآیندها است. اما مشكل در اینجا است كه تعریف همین مفهوم اولیه ساده نیست و نیاز به پیش فرض ها و شواهد متفاوتی دارد. در واقع قدرت به رغم آنكه لغتی آشنا و ملموس برای آحاد جامعه است، در عمل مفهومی ذهنی و غیرقابل تعریف و شاید به كلامی بهتر با تعریفی مشكل و مرحله ای است. به بیان دیگر هر وقت ما از قدرت سخن می گوییم مرادمان از این مفهوم، میزان توانایی عناصر و فعالان مختلف در عرصه های داخلی و بین المللی برای تاثیرگذاری در افعال و اعمال دیگران است. یعنی قدرت میزان توانایی افراد، سازمان ها، كشورها و به طور كلی تمام افراد و نهادهای داخلی و بین المللی در تاثیرگذاری بر اعمال سایر فعالان متناظر در سیاست داخلی و خارجی است. اما یك فعال سیاسی در عرصه بین المللی چرا باید از فعالی دیگر تاثیر بپذیرد. این موضوع می تواند دلایل مختلف و متفاوتی داشته باشد. بدیهی است ترس یكی از مهم ترین عوامل تاثیرپذیری فعالان از یكدیگر است و نیازی به گفتن نیست كه به ویژه در عرصه بین المللی و با توجه به فقدان قواعد موضوعه و لازم الاجرا و میزان اندك و ناكافی نظارت بر فعالان این عرصه، ترس یكی از مهم ترین عوامل تاثیرگذاری یك عنصر حقوقی بر عناصر دیگر است. چنان كه در طول تاریخ بشری همواره قدرت نظامی مهم ترین عامل تعیین كننده در شكل گیری قواعد نظام بین الملل بوده است. اما از سوی دیگر فعالان نظام بین الملل نیز با توجه به تصمیم گیری در فضایی متغیر و عقلانی و با توجه به عوامل داخلی و خارجی متعدد، به ویژه در زمان فعلی، موارد متعدد دیگری را برای تصمیم گیری و میزان تاثیرگذاری و تاثیرپذیری بر سایر فعالان در نظر گرفته و براساس آن عمل می كنند، چنانچه با نگاهی به شكل رفتار كشورها در عرصه سیاست بین الملل می توان دریافت كه دولت ها در جهان امروز كمتر براساس ترس و بیشتر به علت منافع، آینده نگری فضای داخلی، منطقه ای و بین المللی تصمیم گیری و عمل می كنند. با در نظر گرفتن موارد فوق می توان نگاهی به شرایط ویژه امروز منطقه انداخته و متعاقب آن جایگاه ایران و رقبای فرامنطقه ای آن را در سلسله مراتب قدرت منطقه ای در خاورمیانه پس از جنگ اسرائیل با لبنان مورد بررسی قرار داد. حمله اسرائیل به لبنان و مقاومت حساب شده و غیرقابل تصور حزب الله در برابر ارتش منظم اسرائیل اعتباری را در افكار عمومی منطقه برای این گروه پدید آورد كه كمتر قابل تصور بود. در واقع با توجه به تجربیات ناخوشایند اعراب در رویارویی های گذشته با اسرائیل، ناكامی این كشور در رسیدن به اهداف اعلام شده خود در نبرد با لبنان، موجب شد كه حزب الله اعتبار نوینی را در افكار عمومی منطقه كسب كند. این مقبولیت هر چند با توجه به ساختار سیاسی حاكم در خاورمیانه، در كوتاه مدت امكان بروز نخواهد داشت، اما در میان مدت و بلندمدت باعث هماهنگی بیشتر مواضع جهان اسلام با ایران خواهد بود. در واقع با توجه به اهمیت ایران در جهان شیعه و ایده سیاسی رایج در آن، گروه های اسلامگرای شیعی در خاورمیانه در موضع گیری هایشان به دیدگاه های ایران نظر داشته و به طور كلی همراه و هماهنگ با ایران حركت می كنند. در این شرایط افزایش مقبولیت حزب الله و رهبر آن در منطقه و نفوذ بیش از پیش این گروه سیاسی نظامی در افكار عمومی جهان اسلام و عرب موجب پیش آمدن معادلات قدرت نوینی در عرصه سیاسی منطقه شده است كه این شرایط نوین بی تردید تاثیر خود را در شكل عمل و چگونگی واكنش دول غربی نشان می دهد. موضوع دیگری كه البته به میزان كمتر در شرایط فعلی نقش خود را ایفا می كند فقدان دلایل حقوقی و منطقی كافی و متقن از فعالیت هسته ای ایران است. در واقع هر چند معادلات و قواعد حقوقی جهانی همواره در سایه معادلات قرار گرفته و مجال كافی را برای نقش آفرینی پیدا نكرده، اما تحولات ۱۵ساله اخیر و شرایط سیاسی جهان پس از تجزیه بلوك شرق موجب شده است ارزش ها و مفاهیم عرفی و اخلاقی اهمیت بیشتری در شكل بندی معادلات جهانی داشته باشند. به بیان دیگر نهادهای حقوقی جهانی همچون سازمان ملل هر چند همواره به معادلات قدرت توجه داشته و شرایط سیاسی را در تصمیم گیری هایشان لحاظ كرده اند، اما این نهادها در نهایت ریشه حقوقی و عدالت محور خود را فراموش نكرده و در هر حالت و در صدور هر قطعنامه ای ناچار به تاكید بر دلایل متقن و مشخص بین المللی هستند. در این مسیر نگاهی به سیر وقایع گذشته مشخص می سازد، سازمان ملل وقتی قاطعیت و توان كافی برای برخورد با وقایع را در خود دیده كه همچون بحران عراق و یا یوگسلاوی دلایل قطعی و غیرقابل انكار برای محكومیت و تخلف یك طرف از موازین انسانی و دلایل عرفی و قانونی وجود داشته و یك عضو جامعه جهانی قواعد بین المللی مورد پذیرش همه را به روشنی به چالش كشیده باشد. اما در سایر موارد كه یافتن چنین دلایلی ممكن نبوده، عملا سازمان ملل در پیروی از قدرت های بزرگ تعلل كرده و اقدام قاطعی را انجام نداده است. مقایسه عملكرد شورای امنیت و نحوه برخورد آن با بحران عراق در دهه ۹۰ و ۲۰۰۰ میلادی كه هر دو حمله به عراق یكی با مجوز و دیگری بدون مجوز سازمان ملل بود، می تواند نشانگر مشی نسبتا عدالت محور و قانونمند نهادهای بین المللی همچون سازمان ملل باشد.در این شرایط فقدان دلایل حقوقی و محكمه پسند علیه ایران و نبودن دلیلی قاطع برای محكومیت ایران برای فعالیت غیرمجاز هسته ای عاملی بوده كه برخورد با ایران را از مجرای شورای امنیت با مشكلات جدی مواجه كرده است. این موضوع وقتی در كنار توان تازه یافته ایران در منطقه قرار گیرد برخورد با ایران را در صحنه عمل دست نیافتنی تر می كند، به نحوی كه نه تنها برخورد نظامی از برنامه كار خارج شده بلكه تهدیدات آن هم در سطح نازل آن، به رغم اشاره صریح در قطعنامه ۱۶۹۶ شورای امنیت، با تردیدهای جدی روبه رو است، در این راستا اگر شرایط امروز پرونده هسته ای با وضعیت آن در سال های پیش مقایسه شده و عملكرد ایران در هر دو مقطع با میزان تهدیدات موجود سنجیده شود، می توان تحلیلی صائب از تغییر وضعیت بین المللی به دست آورد. در واقع به رغم غیرقابل مقایسه بودن توان سخت افزاری ایران با مجموعه غرب، شرایط سیاسی منطقه، توان ایدئولوژیك و حقانیت حقوقی ایران موجب شده كه معادلات قدرت منطقه ای به میزان زیادی كم اثر شود و روند حوادث سیر مطلوب را در جهت خواست ایران طی كند.در نهایت می توان گفت برخلاف آنچه ابتدا پیش بینی می شد، شرایط پیش آمده بیش از همه وضعیت را برای مذاكره و حل وفصل نهایی تمام مسائل پشت میز مذاكره آماده كرده است. در واقع به رغم تمام برخوردهای پیش آمده، توازن قوا در ابعاد منطقه ای در كنار حقایق جهانی و وضعیت پرونده هسته ای شرایطی را فراهم آورده كه به نظر می رسد با كمی درایت، هوشیاری و البته اندكی انعطاف می توان از وضعیت پیش آمده برای حل وفصل تمام مسائل با جهان غرب سود برد. به بیان دیگر سیر پرونده هسته ای در بستر زمان چنان بوده كه عملا این موضوع به عامل مناسبی جهت ابطال تئوری های قدرت محور و خشونت طلب عناصر اصلی طراح و مجری سیاست خارجی آمریكا تبدیل شده است كه می توان امیدوار بود با حل وفصل مطلوب و مثبت مسئله برای هر دو طرف، تفكرات خشونت طلب از حالت فعلی نیز منزوی تر شوند. در این شرایط ارائه چهره ای قابل اعتماد و مسئولیت پذیر از ایران و اجتناب از هرگونه عمل تنش زا و تهدیدكننده، مكمل نتایجی خواهد بود كه سیاست خارجی ایران تاكنون به دست آورده است. دستاوردهایی كه بدون هیچ منبع نظامی و فقط با تقویت ایدئولوژی و اعتبار افزون تر ایده های بنیادی نظام سیاسی ایران حاصل شده است و مجریان سیاست خارجی ایران وظیفه دارند كه با اجتناب از هرگونه تحرك تهدیدكننده، نظامی و تنش زا زمینه های لازم را برای رفع نگرانی افزون تر طرف های غربی فراهم آورده و با مدیریت مطلوب ماجرا، سرانجام پرونده را به نفع خود، منطقه و صلح جهانی رقم زنند.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 8:37 توسط ارسلان مرشدی |

اینک زمان اعتماد سازی اروپاست

شوراي كميسيون اطلاعات امنيتي بريتانيا امريكا( Beritania America security Information Council )يك موسسه تحقيقاتي پژوهشي در لندن است كه در واشنگتن ، پاريس و برلين نيز دفتر كاري دارد. اين مركز مطالعاتي تحقيقاتي گزارشات دقيقي از مسائل مربوط به امنيت جهاني تهيه مي كند كه عموما برگرفته از روند تحولات و واقعيات موجود است تا ديدگاه ها و استراتژي كشورهاي غربي. BASIC اگرچه در لندن به فعاليت تحقيقاتي خود مي پردازد، اما برخلاف بسياري از اين گونه مراكز مثل مركز مطالعات استراتژيك لندن (LLSS)، موسسه تحقيقات امنيت جهاني (WSS)، موسسه بروكينگز لندن و... واقع بيني و تحليل مبتني بر شواهد موجود را در دستور كار خود قرار داده است و شايد بتوان گفت خط مشي كشورهاي اروپايي در تقابل با تحولات امنيتي دنيا تاثير قابل ملاحظه اي بر محتواي گزارشات اين شورا ندارد. BASIC طي دو سال گذشته بيش از 11 مورد گزارش و تحليل مفصل را درخصوص برنامه هسته اي ايران ، مذاكرات هسته اي يورو 3 و نشستهاي متعدد شوراي حكام آژانس انرژي اتمي (IAEA) ارائه كرده است.
در گزارش 8 آگوست تحت عنوان «نگاهي به پيشنهاد 5+1» پل اينگرام تحليل گزارش اين موسسه پيشنهاد گروه 5+1 را «نقض ديپلماسي و تضاد در مذاكرات» توصيف كرده و اساسا دستيابي به نقطه توافق موردنظر درخصوص چنين پيشنهادي را غيرممكن ارزيابي كرده است. گزارشات اين مركز مورد استناد بسياري از محافل سياسي امنيتي و رسانه هاي ديداري شنيداري جهان قرار مي گيرد. خبرگزاري آسوشيتدپرس در گزارش 10 آگوست خود با استناد به تحليل اينگرام پيشنهاد 5+1 را «بسته خالي براي تقاضاي خيلي» توصيف كرده بود. البته نكته اي كه نبايد ناديده گرفته شود اين است كه با وجود قرار گرفتن BASIC در قلمرو يورو، ارائه چنين گزارشاتي را صرفا نمي توان به واسطه تعهد كار و منصف بودن آنها توجيه كرد. بديهي است اتخاذ مواضع قدرتمند حقوقي ايران همراه با ارائه يك ديپلماسي فعال هيچ جاي انكار و اغماضي را براي تحليلگران اين موسسه باقي نگذاشته است.
از اين رو به دليل اهميت موضوع پرونده هسته اي پس از تصويب قطعنامه 1696 شوراي امنيت و نشست 31 آگوست اين شورا با توجه به پاسخ ايران به بسته پيشنهادي 5+1 گفتگويي اختصاصي با پل اينگرام تحليلگر ارشد اين موسسه ترتيب شده است.
اينگرام در اين گفتگوي الكترونيكي ضمن تصريح و تاكيد مجدد بر مواضع گذشته خود، موضوع پرونده هسته اي ايران را به هيچ وجه بحراني بين المللي و حتي نگراني جهاني آن طور كه در لفظ غرب معنا مي شود نمي داند. ضمن اين كه اعلام مي كند اين تهران نبوده كه مذاكرات هسته اي را به بن بست كشانده است و در اين بين يورو 3 و رويه تاثيرپذيري بروكسل از واشنگتن نيز بي تقصير نبوده است ، فقدان اجماع جهاني عليه فعاليت هاي هسته اي ايران در برهه كنوني نيز امري مشهود است و از همه مهمتر اين كه مواضع غرب در مواجهه با پرونده هسته اي ايران صرفا خاستگاه ژئوپلتيك دارد تا حقوقي. آنچه در پي مي آيد مشروح گفتگو با پل اينگرام تحليلگر ارشد شوراي كميسيون اطلاعات امنيتي بريتانيا امريكا (BASIC) است.

براي آغاز گفتگو فكر كنم بهتر باشد نگاهي به نشست جولاي شوراي امنيت و تصويب قطعنامه 1696 داشته باشيم. مي خواهم بپرسم در اجلاس اخير چه اتفاقي افتاد؟

محور اصلي بحثها در نشست جولاي شوراي امنيت به پيشنهاد يورو براي بررسي بيشتر پرونده هسته اي ايران اختصاص داشت كه نهايتا با رايزني هاي گسترده به تصويب قطعنامه پيشنهادي 1696 انجاميد. اگرچه مفاد اين قطعنامه خصوصا بند 6 كه ايران تهديدي عليه صلح و امنيت جهاني معرفي شده است و بند 41 كه شامل قوانين محدودكننده عليه ايران تا حدودي غيرواقعي است اما حتي خود اروپايي ها نيز به اين امر معترف بودند كه با وجود تحركات گسترده ديپلماتيك ، مبناي گزارش اين نشست كه به معرفي برنامه هسته اي ايران به عنوان تهديدي آني و قريب الوقوع براي امنيت جهاني بود ناكام ماندند. از سوي ديگر به نظر مي رسد اين نشست صرفا يك اهرم فشار براي وادار نمودن تهران به پاسخ مثبت به پيشنهادات 5+1 باشد.

همان طوري كه شما هم اشاره داشتيد در بند 6 قطعنامه مصوب 1696 ايران تهديدي عليه صلح و امنيت جهاني معرفي شده است. آيا شما نيز با اين نظر موافقيد؟

به هيچ وجه ، از ديدگاه شخص من دكترين هاي امنيتي تهران در شرايط كنوني نه تنها تهديدي براي صلح و امنيت جهاني نيست بلكه منطبق به مفاد كنوانسيون ها و معاهدات بين المللي است. اما مساله اي كه نبايد فراموش شود اين است كه نظراتي از اين قبيل در دستور كار سياست خارجي بسياري از كشورها جايگاهي ندارد. ديپلماسي تهران در برهه موجود به مانند تعدادي از كشورها نياز تصويرسازي (Building Image) براي اثبات بي گناهي دارد تا حداقل بتواند از اين موضع به شكلي مناسب تر از مواضع كنوني خود دفاع كند. من در گزارشاتم عنوان كرده ام كه از موضعي بي طرف در اين شرايط هيچ مدرك و دليلي دال بر معرفي ايران به عنوان يك ناقض صلح جهاني وجود ندارد.

با وجود گذشت نزديك به 3 سال از آغاز مذاكرات هسته اي و ادامه روند اعتمادسازي تهران چرا مذاكرات ايران و يورو 3 با بن بست مواجه شد؟

فكر مي كنم در مواردي هيچ كدام از دو طرف مذاكره كننده تمايلي براي انعطاف و نرمش از خود نشان ندادند. مواردي نظير حق و توانايي ايران در دستيابي به چرخه سوخت هسته اي. يورو 3 بر اين عقيده تاكيد داشت كه نمي توان به راحتي به نگراني هاي موجود در صورت دستيابي ايران به فناوري تكميل مواضع چرخه سوخت و فناوري اورانيوم پاسخ داد. بنابراين در مقاطعي از مذاكرات نه تهران و نه بروكسل حاضر به كوتاه آمدن از مواضع خود نشدند. من در گزارش سپتامبر سال گذشته به عنوان يك راهكار مطرح كردم كه يورو مي بايست اندكي مواضع خود را تعديل كند اگر اروپا به اين نتيجه مي رسيد كه حق ايران در چرخه سوخت و غني سازي مشروعي تلقي كند آنگاه مي توان با بازرسي هاي منظم و كنترل شده آژانس اين تضمين را ايجاد كرد كه ايران هيچ انحرافي نخواهد داشت.

خوب شما هم مي دانيد كه ايران براي اثبات بي گناهي خود در بحث پرونده هسته اي تا حدي فراتر از انتظار جامعه جهاني اعتمادسازي كرد. پروتكل الحاقي 93+2 را امضا كرد و آن را به اجرا درآورد، زمينه هاي بازرسي هاي گسترده و بي قيد و شرط بازرسان آژانس را فراهم نمود، نزديك به دو سال تمامي فعاليت هاي خود را به صورت يك جانبه و داوطلبانه به حالت تعليق درآورد و... من معتقدم در حال حاضر اين اروپاست كه بايد قدمهاي مثبت را بردارد. به نظر شما سقف اعتمادسازي كجاست؟ و آيا اساسا با اين خواسته هاي غرب و در پيش گرفتن ديپلماسي فشار در مواجهه با پرونده هسته اي ايران مي شود به جايي رسيد كه اعتمادسازي ايران آنها را متقاعد كند؟

پاسخ به اين سوال شما تا حدي دشوار است. من در طول 3 سال گذشته تلاش و ديپلماسي فعال ايران را براي اعتمادسازي با يورو درك كرده ام. اما همان طور كه شما هم مي دانيد شك و ترديد مرزي نمي شناسد طبيعتا اعتمادسازي و تلاش براي رفع اين ابهامات نيز حد و مرزي نداردخصوصا اگر اينها دستاويز و بهانه سياسي باشد. در گزارش ماه مارس خاوير سولانا به كميسيون امنيت اروپا به چند مورد ابهام اشاره شده كه تاكنون پاسخي از سوي تهران نداشته است. براي مثال رآكتور آب سنگين اراك كه براي يك نيروگاه توليد الكتريسيته غيرضروري است ، درصد غني سازي اورانيوم در ايران بيش از درصد موردنياز براي راكتور اتمي بوشهر است ، منشاؤ آلودگي دستگاه هاي سانتريفوژ p2 مركز تحقيقات نطنز روشن نشده است و... فكر نمي كنم بتوان جوابي قطعي به اين پرسش جالب داد. اين كه گفتيد سقف اعتمادسازي كجاست فقط مي توانم بگويم تا جايي كه پرونده هسته اي ايران در شوراي حكام IAEA بسته شود البته در مورد ايران اين پاسخ نامشخص است.

در ابتداي گفتگو به شكست پيمان فراآتلانتيكي در نشست جولاي در نائل شدن به اهداف از پيش تعيين شده اشاره كرديد. مشكلات بروكسل و واشنگتن در اين خصوص چه بود؟

هر چند كشورهايي مثل روسيه و چين به قطعنامه 1696 راي مثبت دادند، ولي من معتقدم اين امر صرفا براي اعمال فشار بيشتر به تهران براي پذيرش پيشنهادات بسته 5+1 بوده است. مسلما اگر يك رويكرد تند در شوراي امنيت اتخاذ مي شد با مخالفت اين كشورها مواجه مي شد. اگر در گزارشات مكرر البرادعي به شوراي حكام IAEA بر همكاري قطعي تهران تاكيد نشده است ، اما مدركي نيز دال بر انحراف فعاليت هاي هسته اي ايران نيز ارائه نشده است و من فكر مي كنم همين فقدان اسناد و شواهد قابل استناد بزرگ ترين ناكامي پيمان فراآتلانتيكي بود كه زنگ خطر را براي بسياري از اعضا به صدا درآورد. الان آنها احساس مي كنند ممكن است با چرخش سياست غرب ، كشورهاي تحت فشار بعدي خود آنها باشند از طرف ديگر اگر نشست بعدي با استناد به بند 41 اين قطعنامه قوانين محدودكننده عليه ايران اعمال شود يك ضايعه بزرگ به رژيمهاي حقوقي و بازرسي شوراي امنيت و شوراي حكام آژانس وارد مي شود. و...

براي مشاهده متن كامل مصاحبه به آدرس زير مراجعه نماييد

http://www.jamejamonline.ir/shownews2.asp?n=153893&t=int

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 11:0 توسط ارسلان مرشدی |

ضربه کاری حزب الله

images/20060828/0000.jpg سوم آگوست ، کاندوليزا رايس وزير امور خارجه امريکا درست پس از بازگشت از سفر اسرائيل در يک کنفرانس خبري و در پاسخ به سوال خبرنگار هفته نامه نيوزويک درباره تلفات انساني و حجم وسيع ويراني هاي لبنان گفته بود:
جنگ لبنان و پيامدهاي آن ، درد زايمان براي تولد خاورميانه جديد است. با نگاهي گذرا به محافل نومحافظه کاران کاخ سفيد در هفته هاي اخير نيز مي توان رد پايي از چانه زني هاي گسترده بر سر احياي طرح / نظريه خاورميانه جديد که طرح اصلاح شده خاورميانه بزرگ است را يافت ؛ ساختار جغرافيايي جديدي که علاوه بر ارضاي مطامع رژيم هاي وابسته عرب منطقه به واشنگتن ، به عنوان حافظ منافع حياتي آن ، به روياي ديرينه سران تل آويو در تشکيل اسرائيل بزرگ از نيل تا فرات نيز رنگ واقعيت مي بخشد. اين طرح از موضوعات چالش برانگيز عرصه سياست خارجي و داخلي دولت امريکا بوده است.
اگرچه سال 2001 و با پيروزي نومحافظه کاران در انتخابات رياست جمهوري ، يکي از راهبردهاي سياست خارجي بوش اجراي اين طرح بوده اما پس از تجديد ساختار قدرت در کاخ سفيد و افزايش موازنه قدرت و مانور سياسي بازها در مقابل کبوترها در دور دوم سکانداري بوش بر عرصه سياست امريکا به يکي از اولويت هاي کاخ سفيد تبديل شد. با اين حال اين موضوع همواره با واکنش منتقدان دولت بوش حتي طيفي از جمهوريخواهان روبه رو بوده است.
به باور آنها اين منطقه خيالي ترسيم شده که فقط هزينه هاي مضاعفي براي امريکا به همراه دارد باعث خدشه دار شدن بيشتر ماهيت امريکا در افکار عمومي منطقه مي شود. حتي پل اينگرام آن را يک توهم جديد بوش مانند مبارزه با تروريسم مي داند. در هر حال با تحولات اخير منطقه به نظر مي رسد هژموني کاخ سفيد در منطقه آنقدر ضعيف شده که فاقد قدرت مانور عملي درباره اين طرح حداقل تا پايان دوره رياست جمهوري بوش باشد.
راه يافتن حزب الله در دولت فواد سنيوره ، تشکيل دولت مستقل حماس به نخست وزيري اسماعيل هنيه و احياي کابينه بشار اسد نشانه هايي از به بن بست رسيدن استراتژي هاي دموکراسي سازي کاخ سفيد در منطقه و عينيت يافتن نتيجه هاي عکس مورد نظر واشنگتن است.

خلع سلام آرام

مطابق برنامه ارائه شده از سوي دولت شارون ، ارتش اسرائيل سال 2002 از نوار غزه و ساحل شمال غربي رود اردن عقب نشيني کرد که اين مساله با اعتراضات شديد اقليت راستگراي پارلمان و افراطيون صهيونيستي داخلي روبه رو شد. 2 سال قبل نوام فدرمن يکي از تندروهاي متعصب يهودي که از زندان آزاد شده بود، درباره عقب نشيني اسرائيل از نوار غزه گفت: به نظر ما دولت شارون با تصويب اين طرح ، گام اول را براي ايجاد خاورميانه جديد برداشته است.
در همان سال نيز اميرعبدالله خواستار خروج اسرائيل از نوار غزه و متقابلا شناسايي و به رسميت شناختن آن کشور از سوي کشورهاي عربي شده بود. لذا بدون شک خروج تاريخي اسرائيل از غزه جدا از اين که نشان دهنده شکست مشت آهنين شارون در مقابل استراتژي مقاومت فلسطين است ، مي توان آن را در چارچوب طرح خاورميانه بزرگ کالبدشکافي کرد و حتي در آن زمان انتظار مي رفت اسرائيل وارد روند همکاري با امريکا در کنار ساير متحدان آن براي پيکار با تروريسم شود.
در لبنان نيز هنگامي که فواد سنيوره برخلاف نظر برخي گروههاي داخلي و خارجي تصميم گرفته بود حزب الله را وارد کابينه کند در دفاع از تصميم خود گفته بود: حزب الله بخشي از کشور ماست و حق دارد که در دولت لبنان نماينده داشته باشد. اين فرآيندها استراتژيست هاي کاخ سفيد را به اين نتيجه رساند که خلع سلاح گروههاي جهادي و مقاومت با اجراي طرحهاي خلع سلاح آرام به خاطر پايگاه عميق مردمي آنها نه تنها به سرانجامي نمي رسد بلکه منجر به تقويت جايگاه آنها مي شود. البته اين مساله را مي توان به عدم شناخت کاخ سفيد از دلايل پيدايش افکار ضدامريکايي مردم منطقه که ريشه در بنيادگرايي اسلامي دارد و هر روز ابعاد جديدتري به خود مي گيرد و عدم اعتماد و اطمينان به وعده هاي آنها نسبت داد. شرايط پيش آمده به گونه اي است که پايان بحران فعلي اسرائيل از مخمصه کنوني گريزناپذير به نظر مي رسد. بعد از مخالفت امريکا با آتش بس در کنفرانس صلح رم و نشست هاي اضطراري شوراي امنيت به اميد تحمل ضربات ناتوان کننده بر حزب الله که با ناکامي در اين راه مواجه شد اميدها در تل آويو و واشنگتن براي عملي کردن طرح خاورميانه جديد به ياس مبدل شده است. اکنون حتي در کاخ سفيد برخي بر اين امر معترف اند که ساختار فعلي قدرت در تل آويو توانايي پيشبرد اين طرح را ندارد و اين موضوع نيازمند يک تجديدنظر کلي است. اسرائيل گذشته از اين که از نظر وجهه منطقه اي و فرامنطقه اي در وضعيت مطلوبي قرار ندارد در ساختار درون نظامي نيز با چالش هاي عمده روبه رو است که حتي حيات سياسي دولت اولمرت را تهديد مي کند.

 
اشتباه محاسبه

بعد از خروج ارتش رژيم اسرائيل از جنوب لبنان در سال 2000 و به دنبال آن ، پذيرش قطعنامه 1559، سران تل آويو همواره به دنبال راهي بودند که بتوانند ارتش اسرائيل را جايگزين حزب الله در جنوب لبنان کنند. توجيه آنها در اين باره به گفته شائول موفاز، وزير جنگ آن زمان اين بود که تداوم حضور نيروهاي حزب الله در مرزهاي شمالي اين رژيم همواره کانال مطمئني را براي رساندن کمکهاي تسليحاتي لجستيکي به گروههاي مقاومت فلسطين مثل حماس و فتح باز نگاه مي دارد و از اين رو تا اين نيروها در شمال اسرائيل مستقرند آرامش به سرزمين هاي اشغالي باز نخواهد گشت.
در آن زمان به اعتقاد آگاهان سياسي در راستاي اين هدف تل آويو سعي داشت به مهمترين کارکرد حزب الله که همانا حفظ توازن و تعادل قدرت نظامي منطقه بود پايان دهد؛ زيرا سران صهيونيست نيک واقفند که حذف حزب الله در عرصه تحولات منطقه به معناي اولين خاکريز مقاومت ، مي تواند به کالبد خالي خاورميانه بزرگ رنگ واقعيت ببخشد.
هر چند برخي تحليلگران همچون استيفن کوهن ، پژوهشگر ارشد موسسه مطالعات استراتژيک وزارت امورخارجه امريکا از همان هنگام درباره موقعيت اسرائيل که همزمان دو جبهه جنگ را براي خود باز کرده بود ابراز ترديد مي کردند؛ اما سران صهيونيست سعي داشتند با تکرار سناريوي سرکوب سرزمين هاي اشغالي و اين بار در لبنان مساله منازعه با حزب الله را پايان دهند. البته تل آويو بر خلاف استراتژي اجرايي در مناطق خودگردان فلسطين ، در لبنان سعي داشت از طريق ويران کردن و تخريب شديد تاسيسات زيربنايي و حتي منازل مسکوني عملا ناتواني حزب الله را در دادن پاسخهاي متقابل به تصوير بکشد و از اين راه ، ناتواني نيروهاي حزب الله در دفع حملات هوايي اسرائيل و دفاع از مردم لبنان برجسته شود تا در کوتاه مدت مقبوليت مردمي و مشروعيت عمومي آن را با چالش عمده روبه رو سازد و زمينه براي خلع سلاح حزب الله و حذف آن از صحنه تحولات سياسي نظامي لبنان مهيا شود؛ چيزي که در عمل هيچ گاه رنگ واقعيت به خود نديدو...
 
برای مشاهده متن کامل مقاله به آدرس زیر مراجعه نمایید
 
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 12:11 توسط ارسلان مرشدی |

چند وقتي است تماسهايي با مجامع علمي کشور انجام داده ام تا حداقل در قالب سخنراني يا پروژه هاي مشترک به کشورم خدمت کنم ، ولي تاکنون هيچ جوابي دريافت نکرده ام.
شايد در کشور کسي به اين فعاليت ها علاقه مند نيست.اين جملات را دکتر جعفر دارابي استاد دانشکده مهندسي مکانيک دانشگاه کاروليناي جنوبي يا فردي که موفق به دريافت جايزه پژوهشگر جوان سال 2005امريکا شده است ، مي گويد.
وي در زمينه سيستم هاي ميکروالکترومکانيکي که در زمينه هاي فضايي ، بيوپزشکي و الکترونيک کاربرد دارند، پژوهش مي کند و طبق اعلام نشريه علمي نيچر جزو 20مرد علمي سال 2004انتخاب شده است.
گفتگوي کوتاه ما را با وي بخوانيد.


سيستم هاي الکترو مکانيکي بيشتر در چه زمينه هايي کاربرد دارند؟
در زمينه هايي که اندازه دستگاه بايد بسيار کوچک باشد، مثل استفاده هاي فضايي ، بيوشيميايي و الکترونيک و البته غالب هزينه هاي سرسام آوري که ناسا هنگام پرتاب يک شاتل يا سفينه متقبل مي شود معطوف به کوچک سازي قطعات و دستگاه هاست که در نهايت هم هزينه ساخت و هم پرتاب را پايين مي آورد.

تحقيقات شما در ناسا بر چه مبنايي استوار است؟
يک پروژه در مورد يک سيستم micro lopidpips که يک وسيله خنک کننده هواست احتياج به هيچ وسيله مکانيکي يا پمپ ندارد؛ چون در سيستم هاي فضايي مساله ( Reliability قابليت اعتماد) بسيار حايز اهميت است و احتمال خرابي در سيستم هاي مکانيکي بيشتر است.
در حالي که اين يک سيستم خنک کننده بدون نياز به پمپهاي مکانيکي است و به صورت جريان الکتريکي باعث مي شود خنک کننده شروع به کار کند.
در همين زمينه يک اختراع ثبت شده در سال 2000در دفتر ثبت اختراعات امريکا دارم که البته هنوز به توليد انبوه نرسيده است.

سطح دانش علمي کشور را در توليد علم و فناوري هاي نوين در چه حدي مي بينيد؟
جوانان ايراني بسيار مستعد هستند و البته باهوش ، اما به خاطر کمبود امکانات ، عدم مديريت صحيح و تعيين اولويت ها در کشور ما نسبت به کشورهاي غربي ، کمتر کارهاي پژوهشي صورت مي گيرد.

اختلاف فاحش پيشرفت هاي تکنولوژيکي ميان کشورهاي در حال توسعه و پيشرفته را در چه عواملي مي بينيد؟
در کشوري مثل امريکا حمايت هاي زيادي از فعاليت هاي پژوهشي مي شود و البته هزينه هاي هنگفتي نيز مي کنند. اگر 10درصد پروژه ها به نتيجه برسد، کل هزينه ها جبران مي شود.
با اين همه من فکر مي کنم با تلاش و کوشش مي شود مشکلات را حل کرد و بنا بر يک مثل بايد به سمت ستارگان نشانه بگيري تا روي ماه فرود آيي.

سهم ايرانيان مقيم امريکا را در پيشرفت هاي علمي چگونه ارزيابي مي کنيد؟
طبق آمار منتشر شده در سال 2000ايرانيان مقيم امريکا از نظر سطح تحصيلات عالي و حقوق و مزايا، موفق ترين افراد و حتي موفق تر از امريکاييان هستند.

با توجه به نياز کنوني تصميم نداريد از دانش تان در کشور استفاده کنيد؟
اگر امکانات مشابه در کشور فراهم باشد، حتما! چرا که متاسفانه امکانات براي زمينه کاري من تنها در دانشگاه هاي محدودي آن هم در امريکا فراهم است.

http://www.jamejamonline.ir/shownews2.asp?n=90848&t=fp

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 22:51 توسط ارسلان مرشدی |