
قطعنامه 1737 شوراي امنيت عليه فعاليت هاي هسته اي ايران در شرايطي به تصويب 15 عضو دائمي و غيردائمي اين شورا رسيد که اين اعضاء بدون هيچ راي ممتنع و مخالف با پيش نويس تهيه شده از سوي کشورهاي 1+5 موافقت کردند.
با نگاهي به آراء اعضاي شوراي امنيت درمي يابيم که فشارهاي جهت دار و همچنين رايزني هاي گسترده ديپلماتيک کاخ سفيد خصوصا پس از انتخابات 7 نوامبر ، منجر به توافق و اجماع نظر کشورهاي عضو شوراي امنيت شده است. هر چند تصويب قطعنامه 1737 دسامبر در واقع ادامه اي از قطعنامه 1696 سپتامبر سال جاري است و بنابراين محدوديت هاي قطعنامه گذشته در برخورد با ايران اعمال خواهد شد ، اما نکته قابل تامل در اين ميان اين است که هنوز چند هفته از تاکيد رابرت گيتس و اظهارنظر تلويحي ايهود اولمرت که به داشتن تل آويو به تسليحات هسته اي اذعان کرده بود نگذشته است که قطعنامه 1737 شوراي امنيت عليه فعاليت هاي هسته اي صلح آميز ايران با بي تفاوتي آشکار ، به تصويب شوراي امنيت رسيد.
به اعتقاد بسياري از ناظران سياسي توجيه اصلي خروج تل آويو از استراتژي ابهام هسته اي و رسيدن به استراتژي قدرت آشکار هسته اي ، پرونده هسته اي ايران است و با توجه به گفته هاي گيتس در سناي امريکا ، يک ايران هسته اي که تهديدي براي اسرائيل محسوب مي شود ، هسته اي شدن اسرائيل را توجيه مي کند. از اين ديدگاه بايد تصويب قطعنامه اخير را ادامه اي از اين سناريو و فراهم کردن زمينه هاي خروج تل آويو از اين کماي 50 ساله دانست. ولي بايد در نظر داشت که بين اظهارات گيتس و اولمرت ، گزارش بيکر در مورد اوضاع عراق و جنجال مجدد در پرونده هسته اي ايران ، ارتباط معناداري جلوه مي کند که حکايت از در پيش گرفتن يک دکترين تهاجمي نوين از سوي نومحافظه کاران پس از انتخابات 7 نوامبر است.

یک پیش بینی تحلیل سیاسی که به واقعیت پیوست
دی ماه سال گذشته تحلیلی در روزنامه شرق با عنوان " خروج اسرائیل از دکترین ابهام هسته ای " نوشتم که در آن پیش بینی کردم طی چند سال آتی تل آویو به سکوت بیش از نیم قرن هسته ای خود پایان خواهد داد. در آن مقاله عامل اصلی خروج تل آویو از این استراتژی را پرونده هسته ای ایران عنوان کرده و بر اساس شواهد دیپلماتیک قابل فهمی استدلال کردم که در صورت تدام این روند از سوی تهران و از سوی دیگر اتخاذ یک موضع هماهنگ از سوی شورای امنیت نظیر همین قطعنامه 1737 تل آویو از این دکترین خارج خواهد شد.
وقتی اولمرت در 10 دسامبر سال 2006 در جریان سفر به آلمان تلویحاً به این موضوع اذعان کرد تحولات بعدی نیز این تحلیل مرا اثبات کرد و تاییدی بر این پیش بینی من بود.
من درروزنامه جام جم امروز – سه شنبه 21 دی ماه صفحه 10 مقاله «گذر اسرائیل از راهبرد ابهام هسته ای» – به تشریح دلایل خود در اقدام تل آویو برای در یش گرفتن این راهبرد نموده ام.
تحلیل دی ماه گذشته من در روزنامه شرق با عنوان " خروج تل آویو از دکترین ابهام هسته ای " در آدرس زیر قابل دسترسی است :

و تحلیل دی ماه امسال من در روزنامه جام جم با عنوان " گذر اسرائیل از راهبرد ابهام هسته ای " در آدرس زیر قابل دسترسی است :

بسیار خرسند خواهم شد که نظر شما بازدید کننده عزیز را در مورد این تحلیلم بدانم.

ايهود اولمرت ، نخست وزير رژيم اسرائيل ، 10 دسامبر سال 2006 در جريان سفر به آلمان و در يک مصاحبه با شبکه تلويزيوني N24 آلمان تلويحا گفت: اسرائيل از جمله قدرتهاي هسته اي است.
اولمرت در اين مصاحبه با اشاره به موضوع هسته اي ايران گفته بود: «اسرائيل مدعي از بين بردن هيچ کشوري نبوده است ، در حالي که ايران علنا اعلام کرده است اسرائيل را از نقشه جغرافياي جهان محو خواهد کرد. ايران اکنون خواهان دستيابي به سلاحهاي هسته اي است. به نظر شما ، اين کشور زماني که به اين سلاحها دست بيابد ، با کشورهاي فرانسه ، امريکا ، روسيه و اسرائيل برابر خواهد بود؟».
اگرچه اولمرت اولين سياستمدار اسرائيلي نبوده که به صورت علني توانمندي هاي اتمي اسرائيل را مورد تاييد قرار داده است و ماه مي امسال نيز شيمون پرز ، معاون نخست وزير اسرائيل که گاهي از او به عنوان «پدر برنامه اتمي اسرائيل» ياد مي شود نيز در اين خصوص صحبت هايي کرده بود ؛ ولي اين نخستين بار در طول 50 سال گذشته است که يک نخست وزير اسرائيل تلويحا به داشتن سلاح هسته اي اذعان مي کند. اين سخنان اولمرت بازتاب هاي شديدي در اسرائيل داشت.
رسانه هاي عمده اين کشور عموما و بنگاه هاي پيرو حزب کاديما (پيشرو) نظير روزنامه «يد يعوت آحارونوت» خصوصا ، اين خبر را به طور گسترده پوشش دادند و رهبران برخي احزاب مخالف مثل «يووال اشتاينتز» و «يواخيم سارز» خواستار استعفاي اولمرت شدند و همين امر باعث يک غوغاي سياسي ديگر در اسرائيل شده است.
اظهارات اولمرت يک هفته پس از آن صورت گرفت که رابرت گيتس ، وزير دفاع جديد امريکا در کميته نيروهاي مسلح مجلس سناي امريکا با اشاره به وجود تسليحات هسته اي در اسرائيل ، همه را شگفت زده کرد. گيتس در آن جلسه گفته بود: «ايران از سوي قدرتهاي هسته اي همراه با پاکستان در شرق ، روسيه در شمال و اسرائيل در غرب احاطه شده است».
همه اين اظهارات در حالي صورت مي گيرد که به اذعان بسياري از آگاهان مسائل راهبردي ، رژيم اسرائيل عضو ششم غيررسمي باشگاه هسته اي (Nuclear club) بوده و همواره کوشيده است سياست ابهام هسته اي (نه تاييد و نه تکذيب) را در پيش بگيرد. اما اين که چرا رژيم اسرائيل چيزي بيش از نيم قرن از بيان رسمي يا حتي انجام آزمايش هسته اي که نشانگر توانمندي هر رژيمي است ، سر باز زده است و راهبرد ابهام هسته اي را در پيش گرفته است و اکنون به اين امر مبادرت کرده ، در نوع خود قابل تامل است.

بعد از سال 1948 ، سران صهيونيست نيک به اين امر واقف بودند که در اين شرايط شکست در هر جنگي به معناي پايان حيات سياسي اين رژيم خواهد بود. بعد از انقلاب هاي ملي گرايانه اعراب تا حدودي چيدمان معادلات منطقه اي به سود اين رژيم شکل مي گرفت. اعراب درگير بحران ها و تنشهاي داخلي از سويي و از سوي ديگر اسرائيل سرگرم تجهيز و تقويت بنيه سياسي اقتصادي.
تل آويو نيز صرف نظر از اين ديدگاه که اعراب با وجود شکست در سلسله جنگهاي 1956 و 1967 به چه ميزان توانايي سازماندهي نظامي و شروع يک جنگ ديگر را دارند و مهمتر از همه به واسطه بيم از ريسک در معادلات بين المللي ، چاره اي جز مانور عملي بر روي سلاحهاي هسته اي به عنوان برگي برنده در تنشهاي منطقه اي و فرامنطقه اي نداشت. از اين رو رهبران رژيم اسرائيل از همان ابتداي تشکيل دولت يهود بر اين باور بودند که نياز مبرم به دستيابي سطح پيشرفته اي از فناوري هسته اي دارند.
گفته مي شود ديويد بن گوريون ، نخستين نخست وزير اسرائيل ، با تاسيس اين رژيم ، براي تامين امنيت آن در بلندمدت ، راهبرد دستيابي به توان هسته اي با کاربرد نظامي را در دستورکار قرار داد. در آن زمان بن گوريون شديدا معتقد بود که بقاي اسرائيل جز در سايه داشتن تسليحات اتمي غيرممکن است. همچنين ايجاد نوعي بازدارندگي در برابر اعراب و تبديل آن به قدرت اول منطقه و ايفاي نقش در معادلات پيچيده خاورميانه را از علتهاي ذکر شده بن گوريون وديگر رهبران تل آويو براي حرکت در مسير دستيابي به فناوري هسته اي نظامي مي شود عنوان کرد. همه اين دلايل در کنار عواملي چون نبود عمق استراتژيک ، تسليح اعراب به جنگ افزارهاي نوين و کلاسيک و در انزوا قرار گرفتن اسرائيل در روند سير رو به رشد هسته اي اسرائيل نقشي بسزا داشت و ...
برای مشاهده متن کامل این مقاله به روزنامه جام جم امروز سه شنبه ۲۱ دی ماه صفحه ۱۰ مقاله " صهیونیست ها در باتلاق "مراجعه نموده و یا به آدرس زیر مراجعه نمایید.

|
بان كي مون هشتمين دبير كل سازمان ملل كار خود را در حالي از ابتداي سال ميلادي جديد آغاز كرده كه شعار اصلي و رسالتش را بازگرداندن اعتماد جهانيان به اين سازمان معرفي نموده است. | ||
|
| ||
متن کامل این مطلب از طریق آدرس زیر در روزنامه جام جم نیز قابل دسترسی است :
به اميد داشتن سالي سرشار از بهروزي و سرافرازي براي همه


بستری شدن چند باره کاسترو

یک عکس جالب از رامسفلد

ایتالیا قهرمان جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان

مرده های یک زندان در مالاوی

جنگ داخلی در نپال

موشه کاتساو ریس جمهور اسراییل در کنار همسرش

درگیری در مجلس لیبی

سیل در برزیل

تظاهرات در کره جنوبی

بحران در دارفور سودان


کودتا در کامبوج

خروج رامسفلد از کابینه بوش

یک سرباز اسراییل در جنگ با لبنان

جنگ در افغانستان

پيروزي داسيلوا در انتخابات رياست جمهوري يرزيل

بحران در عراق


نشست دي ۸ در سن پترزبورگ

تصويب قطعنامه ۱۷۳۷ عليه ايران در شوراي امنيت

انتخابات ۷ نوامبر در ايالات متحده

و اعدام صدام



کوتاه اما !

مالکی در حال امضاء حکم

تصویر حکم اعدام دیکتاتور

وقتی طناب را بر گردنش احساس می کند !

در حال ...


و ...

و شادی مردم


گفتگوی اختصاصی من با «باب وودوارد» روزنامه نگار معروف واشنگتن پست

سال 1973 ، دو روزنامه نگار مقاله اي را با عنوان «همه مردان رئيس جمهور» منتشر کردند که به رسوايي «واترگيت» انجاميد و همان سال به آنها جايزه پوليتزر داده شد؛ «باب وودوارد» و «کارل برينستاين».
مقاله باب وودوارد و کارل برينستاين ، خبرنگاران روزنامه واشنگتن پست نشان مي داد که دولت ريچارد نيکسون سال 1972 ، در ساختمان «واترگيت» واقع در واشنگتن و در مقر دموکرات ها ، دستگاه هاي استراق سمع کار گذاشته است. علاوه بر آن نوشتند که نيکسون ، رئيس جمهور وقت امريکا از ماجرا اطلاع کامل داشته است.
تلاشهاي نيکسون براي تکذيب ماجرا ناکام ماند تا کار به طرح استيضاح رئيس جمهور در سناي امريکا کشيد و نيکسون با هراس از اين که راي لازم را کسب نکند ، در سال 1974 استعفا کرد ؛ اما اکنون و پس از گذشت 33 سال از آن زمان ، باب وودوارد ، روزنامه نگار 63 ساله و کهنه کار روزنامه واشنگتن پست که 3 دهه پس از گزارش واترگيت ، هنوز هم بهترين روايتگر ماجراهاي مخفي و خصوصي کاخ سفيد است ، در کتاب جديدش با نام «دولت انکار» (State of Denial) بار ديگر سراغ رئيس جمهور رفته و البته باز هم به افشاگري پرداخته است.
پيش از هر پرسشي علاقه مندم کمي از کتاب جديدتان بگوييد؟ از «دولت انکار» ، از انگيزه ها و دلايلي که باعث شد شما سراغ نوشتن چنين کتابي برويد ، بگوييد؟ و اين چنين به بوش و تيم نومحافظه کاران بتازيد.
نوشتن دولت انکار بيش از 2 سال و نيم طول کشيد ، در اين مدت ، من به اسناد و واقعيت هاي جديدي دست يافتم. از 34 سال پيش ، من همواره به دنبال نوشتن چنين کتابي بودم ، با دهها نفر مصاحبه داشتم ، با افرادي از سنا و کنگره ، پنتاگون ، کاخ سفيد ، وزارت خارجه و حتي سرويس هاي اطلاعاتي ، رامسفلد ، اندرو کارد (رئيس سابق کارکنان کاخ سفيد) ، کوفر بلک (رئيس بخش ضدتروريسم سيا) و کساني ديگر گفتگو کردم.
من در اين مدت ، سياست هاي امريکا در عراق را دنبال مي کردم و شاهد وخامت اوضاع بودم ، در واقع اين برخلاف چيزي بود که کاخ سفيد و پنتاگون به مردم مي گفتند ، اوضاع روز به روز بدتر مي شود و حقيقت اين است که براساس برآوردهاي اطلاعاتي ، سال آينده نيز اوضاع بدتر خواهد شد ، اما شما مي بينيد که رئيس جمهور و پنتاگون مي گويند تروريسم ، عقب نشيني مي کند و همه چيز در حال بهتر شدن است.
يادم هست که در کتاب دومتان از 3 کتابي که پس از 11سپتامبر نوشتيد ، با عنوان «طرح حمله» ، استقبال زيادي از سوي جمهوريخواهان شد ؛ به طوري که بسياري از آنها در دوران مبارزات انتخاباتي بوش در دوره دوم ، اين کتاب را در فهرستي که براي مطالعه توصيه مي کردند ، قرار دادند ؛ اما درباره کتاب «دولت انکار» ما شاهد رفتار تهاجمي از سوي جمهوريخواهان بوديم ، به نظر شما دليل آن ، چه مي تواند باشد؟
من در 3 کتابم پس از 11 سپتامبر ، سعي کردم موقعيت ها و شرايط کاملا متفاوت را در نظر بگيرم ، هر چند اين 3 کتاب بسيار به هم نزديک هستند ، ولي سه جريان و مساله متفاوت را نشان مي دهند. کاخ سفيد بوش ، درباره تصميمات اتخاذ شده پس از حملات 11 سپتامبر، طرح حمله ، تشريح اقدامات جنگ عراق و افغانستان و روند وقايع 3 سال و نيم پس از مارس 2003 است.
اين که چرا جمهوريخواهان استقبال نکرده اند ، بايد از خود آنها پرسيد ، چراکه من سعي مي کنم مضمون تحولات تاريخي را حفظ کنم و دقيقا حوادثي را که کاخ سفيد در 5سال گذشته تجربه کرده است ، به تصوير بکشم.
از هنري کيسينجر بگوييد؟ در کتابتان گفته ايد کيسينجر ، مشاور دائمي کاخ سفيد بوش است. واقعا او چقدر در راهبري هاي استراتژيک کاخ سفيد تاثيرگذار است؟
هنري کيسينجر ازجمله کساني است که بوش را در سياست خارجي راهنمايي مي کند ؛ به گونه اي که شايد بتوان او را يکي از اعضاي خانواده بوش دانست.
بوش و چني اغلب با کيسينجر ديدار مي کنند و از او به عنوان مشاور تمام وقت استفاده مي کنند. در گفتگويي که با رامسفلد داشتم ، فهميدم آنچه کيسينجر به بوش مي گويد ، اين است که: «پيروزي ، تنها استراتژي بامعني است که وجود دارد» و اين بسيار فريبنده است. به عقيده من ، کيسينجر بار ديگر ، نقشي که در جنگ ويتنام ايفا کرد ، اکنون در بحران عراق بازي مي کند و ...
می توانید برای مشاهده متن کامل این مصاحبه که امروز دوشنبه ۴ دی ماه در روزنامه جام جم صفحه ۱۰ با عنوان«اشتباه فاجعه بار امريکا در عراق»به چاپ رسیده مراجعه نموده و یا بر روی آدرس زیر کلیک نمایید.