تبليغاتX
وب نگاه ارسلان مرشدی
ادامه ای از یک دیپلماسی تهاجمی

قطعنامه 1737 شوراي امنيت عليه فعاليت هاي هسته اي ايران در شرايطي به تصويب 15 عضو دائمي و غيردائمي اين شورا رسيد که اين اعضاء بدون هيچ راي ممتنع و مخالف با پيش نويس تهيه شده از سوي کشورهاي 1+5 موافقت کردند.
با نگاهي به آراء اعضاي شوراي امنيت درمي يابيم که فشارهاي جهت دار و همچنين رايزني هاي گسترده ديپلماتيک کاخ سفيد خصوصا پس از انتخابات 7 نوامبر ، منجر به توافق و اجماع نظر کشورهاي عضو شوراي امنيت شده است. هر چند تصويب قطعنامه 1737 دسامبر در واقع ادامه اي از قطعنامه 1696 سپتامبر سال جاري است و بنابراين محدوديت هاي قطعنامه گذشته در برخورد با ايران اعمال خواهد شد ، اما نکته قابل تامل در اين ميان اين است که هنوز چند هفته از تاکيد رابرت گيتس و اظهارنظر تلويحي ايهود اولمرت که به داشتن تل آويو به تسليحات هسته اي اذعان کرده بود نگذشته است که قطعنامه 1737 شوراي امنيت عليه فعاليت هاي هسته اي صلح آميز ايران با بي تفاوتي آشکار ، به تصويب شوراي امنيت رسيد.

به اعتقاد بسياري از ناظران سياسي توجيه اصلي خروج تل آويو از استراتژي ابهام هسته اي و رسيدن به استراتژي قدرت آشکار هسته اي ، پرونده هسته اي ايران است و با توجه به گفته هاي گيتس در سناي امريکا ، يک ايران هسته اي که تهديدي براي اسرائيل محسوب مي شود ، هسته اي شدن اسرائيل را توجيه مي کند. از اين ديدگاه بايد تصويب قطعنامه اخير را ادامه اي از اين سناريو و فراهم کردن زمينه هاي خروج تل آويو از اين کماي 50 ساله دانست. ولي بايد در نظر داشت که بين اظهارات گيتس و اولمرت ، گزارش بيکر در مورد اوضاع عراق و جنجال مجدد در پرونده هسته اي ايران ، ارتباط معناداري جلوه مي کند که حکايت از در پيش گرفتن يک دکترين تهاجمي نوين از سوي نومحافظه کاران پس از انتخابات 7 نوامبر است.

گزارش هاي سياسي و دوپهلو
با نگاهي به محتواي گزارش 245 صفحه اي البرادعي در نوامبر (2006 که مبناي اصلي صدور قطعنامه 1737است) مي توان فهميد که آژانس در رسيدگي به وظايف قانوني خود براساس اساسنامه اين سازمان به نحو کاملا جهتداري مرزهاي فني و سياسي را با هم پيوندزده است. به واقع جاي تعجب دارد که آژانس چگونه پس از 2 هزار نفر روز بازرسي و مطالعه دهها پرونده و بازديد بيش از 20پايگاه نظامي که به اذعان «سم راس» معاون پادماني آژانس ، در رژيم بازرسي هاي اين سازمان سابقه نداشته و حتي بازرسي از تاسيسات و مکان هايي که بسياري اوقات مساله امنيت ملي کشور را زيرسوال مي برده ، هنوز بر وجود ابهام در فعاليت هاي هسته اي ايران تاکيد مي کند. ابهاماتي که البرادعي در گزارش خود آورده خلاف واقعيت است ؛ زيرا ايران در طول 3 سال گذشته چيزي فراتر از نظام پادماني آژانس همکاري کرده و اگر به فرض ابهاماتي نيز وجود دارد ، فني است و درگذر بازرسي ها قابل حل و فصل است.
ولي متاسفانه البرادعي تمامي اين ابهامات را از نگاه سياسي روانه آوردگاه شوراي امنيت کرد. گزارش نوامبر البرادعي حتي به گفته هانس بليکس نيز در حدي نبود که واشنگتن بخواهد با استناد به بند 41 فصل 7 منشور سازمان ملل ، ايران را تهديدي براي صلح و امنيت جهاني معرفي کند. جدا از رويه آشکار ديپلماسي کاخ سفيد ، سلسله گزارش هاي البرادعي درخصوص پرونده هسته اي ايران ساختار حقوقي اين پرونده را از يک موضوع فني به يک مساله کاملا سياسي تبديل کرده است. البرادعي موظف بود در چارچوب ماموريت خود در قبال پرونده هسته اي ايران ، گزارش خود را به شوراي حکام ارائه کند ، در حالي که وي در پاسخ به قطعنامه 4 فوريه 2006 و قطعنامه 1696 سپتامبر گزارش خود را که باز مملو از دوپهلوگويي هاي تکراري بود تنظيم و به شوراي امنيت ارائه کرد.
و...
برای مشاهده متن کامل این مقاله می توانید به روزنامه جام جم سه شنبه ۲۶ دی ماه صفحه ۱۰ تحلیل " ادامه ای از یک دیپلماسی تهاجمی " مراجعه نموده و یا اینکه بر روی آدرس زیر کلیک نمایید
 
http://www.jamejamonline.ir/shownews2.asp?n=177707&t=nuc
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 7:19 توسط ارسلان مرشدی |

یک پیش بینی تحلیل سیاسی که به واقعیت پیوست

 

دی ماه سال گذشته تحلیلی در روزنامه شرق با عنوان " خروج اسرائیل از دکترین ابهام هسته ای " نوشتم که در آن پیش بینی کردم طی چند سال آتی تل آویو به سکوت بیش از نیم قرن هسته ای خود پایان خواهد داد. در آن مقاله عامل اصلی خروج تل آویو از این استراتژی را پرونده هسته ای ایران عنوان کرده و بر اساس شواهد دیپلماتیک قابل فهمی استدلال کردم که  در صورت تدام این روند از سوی تهران و از سوی دیگر اتخاذ یک موضع هماهنگ از سوی شورای امنیت نظیر همین قطعنامه 1737 تل آویو از این دکترین خارج خواهد شد.

وقتی اولمرت در 10 دسامبر سال 2006 در جریان سفر به آلمان تلویحاً به این موضوع اذعان کرد تحولات بعدی نیز این تحلیل مرا اثبات کرد و تاییدی بر این پیش بینی من بود.

من درروزنامه جام جم امروز – سه شنبه 21 دی ماه صفحه 10 مقاله «گذر اسرائیل از راهبرد ابهام هسته ای» – به تشریح  دلایل خود  در اقدام تل آویو برای در یش گرفتن این راهبرد نموده ام.

تحلیل دی ماه گذشته من در روزنامه شرق با عنوان " خروج تل آویو از دکترین ابهام هسته ای " در آدرس زیر قابل دسترسی است :

 

 156660.jpg

 

 http://www.sharghnewspaper.com/840909/html/world.htm#s337239

 

و تحلیل دی ماه امسال من در روزنامه جام جم  با عنوان " گذر اسرائیل از راهبرد ابهام هسته ای " در آدرس زیر قابل دسترسی است :

 

 images/20070111/bomb.jpg

 

 http://www.jamejamonline.ir/shownews2.asp?n=176798&t=int

 

بسیار خرسند خواهم شد که نظر شما بازدید کننده عزیز را در مورد  این تحلیلم بدانم.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 22:13 توسط ارسلان مرشدی |

صهيونيست ها در باتلاق

images/20070111/bomb.jpg

ايهود اولمرت ، نخست وزير رژيم اسرائيل ، 10 دسامبر سال 2006 در جريان سفر به آلمان و در يک مصاحبه با شبکه تلويزيوني N24 آلمان تلويحا گفت: اسرائيل از جمله قدرتهاي هسته اي است.
اولمرت در اين مصاحبه با اشاره به موضوع هسته اي ايران گفته بود: «اسرائيل مدعي از بين بردن هيچ کشوري نبوده است ، در حالي که ايران علنا اعلام کرده است اسرائيل را از نقشه جغرافياي جهان محو خواهد کرد. ايران اکنون خواهان دستيابي به سلاحهاي هسته اي است. به نظر شما ، اين کشور زماني که به اين سلاحها دست بيابد ، با کشورهاي فرانسه ، امريکا ، روسيه و اسرائيل برابر خواهد بود؟».

اگرچه اولمرت اولين سياستمدار اسرائيلي نبوده که به صورت علني توانمندي هاي اتمي اسرائيل را مورد تاييد قرار داده است و ماه مي امسال نيز شيمون پرز ، معاون نخست وزير اسرائيل که گاهي از او به عنوان «پدر برنامه اتمي اسرائيل» ياد مي شود نيز در اين خصوص صحبت هايي کرده بود ؛ ولي اين نخستين بار در طول 50 سال گذشته است که يک نخست وزير اسرائيل تلويحا به داشتن سلاح هسته اي اذعان مي کند. اين سخنان اولمرت بازتاب هاي شديدي در اسرائيل داشت.
رسانه هاي عمده اين کشور عموما و بنگاه هاي پيرو حزب کاديما (پيشرو) نظير روزنامه «يد يعوت آحارونوت» خصوصا ، اين خبر را به طور گسترده پوشش دادند و رهبران برخي احزاب مخالف مثل «يووال اشتاينتز» و «يواخيم سارز» خواستار استعفاي اولمرت شدند و همين امر باعث يک غوغاي سياسي ديگر در اسرائيل شده است.
اظهارات اولمرت يک هفته پس از آن صورت گرفت که رابرت گيتس ، وزير دفاع جديد امريکا در کميته نيروهاي مسلح مجلس سناي امريکا با اشاره به وجود تسليحات هسته اي در اسرائيل ، همه را شگفت زده کرد. گيتس در آن جلسه گفته بود: «ايران از سوي قدرتهاي هسته اي همراه با پاکستان در شرق ، روسيه در شمال و اسرائيل در غرب احاطه شده است».
همه اين اظهارات در حالي صورت مي گيرد که به اذعان بسياري از آگاهان مسائل راهبردي ، رژيم اسرائيل عضو ششم غيررسمي باشگاه هسته اي (Nuclear club) بوده و همواره کوشيده است سياست ابهام هسته اي (نه تاييد و نه تکذيب) را در پيش بگيرد. اما اين که چرا رژيم اسرائيل چيزي بيش از نيم قرن از بيان رسمي يا حتي انجام آزمايش هسته اي که نشانگر توانمندي هر رژيمي است ، سر باز زده است و راهبرد ابهام هسته اي را در پيش گرفته است و اکنون به اين امر مبادرت کرده ، در نوع خود قابل تامل است.


بعد از سال 1948 ، سران صهيونيست نيک به اين امر واقف بودند که در اين شرايط شکست در هر جنگي به معناي پايان حيات سياسي اين رژيم خواهد بود. بعد از انقلاب هاي ملي گرايانه اعراب تا حدودي چيدمان معادلات منطقه اي به سود اين رژيم شکل مي گرفت. اعراب درگير بحران ها و تنشهاي داخلي از سويي و از سوي ديگر اسرائيل سرگرم تجهيز و تقويت بنيه سياسي اقتصادي.
تل آويو نيز صرف نظر از اين ديدگاه که اعراب با وجود شکست در سلسله جنگهاي 1956 و 1967 به چه ميزان توانايي سازماندهي نظامي و شروع يک جنگ ديگر را دارند و مهمتر از همه به واسطه بيم از ريسک در معادلات بين المللي ، چاره اي جز مانور عملي بر روي سلاحهاي هسته اي به عنوان برگي برنده در تنشهاي منطقه اي و فرامنطقه اي نداشت. از اين رو رهبران رژيم اسرائيل از همان ابتداي تشکيل دولت يهود بر اين باور بودند که نياز مبرم به دستيابي سطح پيشرفته اي از فناوري هسته اي دارند.
گفته مي شود ديويد بن گوريون ، نخستين نخست وزير اسرائيل ، با تاسيس اين رژيم ، براي تامين امنيت آن در بلندمدت ، راهبرد دستيابي به توان هسته اي با کاربرد نظامي را در دستورکار قرار داد. در آن زمان بن گوريون شديدا معتقد بود که بقاي اسرائيل جز در سايه داشتن تسليحات اتمي غيرممکن است. همچنين ايجاد نوعي بازدارندگي در برابر اعراب و تبديل آن به قدرت اول منطقه و ايفاي نقش در معادلات پيچيده خاورميانه را از علتهاي ذکر شده بن گوريون وديگر رهبران تل آويو براي حرکت در مسير دستيابي به فناوري هسته اي نظامي مي شود عنوان کرد. همه اين دلايل در کنار عواملي چون نبود عمق استراتژيک ، تسليح اعراب به جنگ افزارهاي نوين و کلاسيک و در انزوا قرار گرفتن اسرائيل در روند سير رو به رشد هسته اي اسرائيل نقشي بسزا داشت و ...

برای مشاهده متن کامل این مقاله به روزنامه جام جم امروز سه شنبه ۲۱ دی ماه صفحه ۱۰  مقاله " صهیونیست ها در باتلاق "مراجعه نموده و یا به آدرس زیر مراجعه نمایید.

 http://www.jamejamonline.ir/shownews2.asp?n=176798&t=int

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 11:42 توسط ارسلان مرشدی |

images/20070109/ban.jpg

بان كي مون هشتمين دبير كل سازمان ملل كار خود را در حالي از ابتداي سال ميلادي جديد آغاز كرده كه شعار اصلي و رسالتش را بازگرداندن اعتماد جهانيان به اين سازمان معرفي نموده است.
كي مون ‪ ۶۲‬ساله با بهره‌گيري از ‪ ۴۰‬سال تجربه فعاليت سياسي خود، در حقيقت با قرار دادن شعار بازگرداندن اعتماد به سازمان ملل، نشان داده كه به شكل شايسته‌اي بيماري كهنه اين سازمان را درك كرده است.
او در عين حال در كمتر از دو هفته از فعاليتش در تمامي سخنراني‌ها اعتراف كرده كه "در دوره هولناكي در عرصه جهاني" كار خود را به عنوان دبير كل آغاز كرده است.
نكته‌اي كاملا آشكار اين است كه دبير كل كره‌اي سازمان ملل، بيماري اين سازمان را خوب شناخته اما به نظر مي‌رسد كه در علت بروز اين بيماري، هنوز در يك كشمكش سياسي و سازماني قرار دارد.
"دوره هولناكي در عرصه جهاني آغاز شده است"، نگاهي گذرا به تحولات جهاني اين واقعيت را آشكارتر مي‌كند اما چرا و چگونه اين وضعيت هولناك مملو از ناامني و بي‌اطميناني بر آينده جهان سايه افكنده، نكته‌اي است كه دبير كل جديد بايد به آن بپردازد.
كي مون بارها و بارها از كره شمالي و خطر آن صحبت كرده، از وضعيت دارفور ابراز نگراني كرده و از وضعيت فلسطين، عراق، لبنان و حتي ايران سخن به ميان آورده، اما اينها نيز در حقيقت قربانيان همان جهان هولناكي هستند كه او پيوسته بر آن تاكيد كرده است.
او احتمالا تعمدا به اين موضوع اشاره ندارد كه عمده مسايل جهان و ريشه اصلي نزاع‌هاي منطقه‌اي و محلي ناشي از رقابت قدرتها و يا فزون خواهي‌هاي قدرتهايي است كه پيوسته سهم بيشتري از جهان مي‌خواهند.
اگر در عراق، گروههاي قومي كه سالها در كنار هم زندگي مي‌كردند امروزه قادر به تحمل يكديگر نيستند نه به خاطر اختلافات احتمالا قومي بلكه به دليل تلاش قدرتها و بويژه آمريكا جهت سيطره بر اين كشور است.
آمريكا اميد داشت كه با به راه انداختن يك بحران كنترل شده تحت عنوان درگيريهاي قومي، حضور خود را در عراق تثبيت كند، اما دير زماني نگذشت كه اين بحران از كنترل واشنگتن خارج شد.
شرايط در فلسطين نيز بدين گونه است. اگر آمريكا دولتي را كه تحت نظارت بين‌المللي و به راي فلسطيني‌ها در يك انتخابات آزاد پذيرفته شده بود، به رسميت مي‌شناخت و تمام قدرت مادي و تفرقه افكنانه خود را در جهت تضعيف آن بكار نمي‌گرفت، امروز احتمالا در فلسطين نيز آرامش بيشتري در مقايسه با وضع كنوني حاكم بود.
كره شمالي نيز عملا به نوعي قرباني سياستهاي آمريكا شده است. تلاش مداوم واشنگتن براي سرنگوني يك دولت و اعمال تحريم‌هاي مرگبار و تحت فشار قرار دادن كشورها براي محدود كردن روابط پيونگ يانگ با جهان خارج، ثمره‌اي جز دست زدن كره شمالي به اشتباهي بزرگتر از اشتباه واشنگتن در پي نداشته است.
داستان دارفور نيز شايد اگر دخالتهاي واشنگتن و سوء استفاده سياسي از يك موضوع انساني نبود، سالها قبل حل و فصل شده بود.
دنيا اكنون شاهد است كه ايران به عنوان يك عضو قديمي آژانس بين‌المللي انرژي اتمي كه سالها است معاهده "ان پي تي" را پذيرفته و مدتها پروتكل الحاقي را نيز داوطلبانه به اجرا گذاشته، تحت فشار واشنگتن قرار مي‌گيرد.
در مقابل همين جامعه بين‌المللي شاهد است كه اسرائيل رسما اعلام مي‌كند كه زرادخانه‌اي اتمي در اختيار دارد و به همين دليل با پذيرش ان پي تي علنا مخالفت مي‌كند اما در اين ميان واشنگتن صراحتا اعلام مي‌كند كه هر گونه بحث در سازمان ملل و شوراي امنيت در خصوص اسرائيل و زرادخانه آن رژيم را وتو خواهد كرد.
اين وضعيت باعث شده تا اعتماد جهان به سازمان ملل به عنوان نهادي كه يكي از مسووليت‌هاي اصلي آن حفظ صلح و امنيت بين‌المللي است، سلب شود.
شوراي امنيت بويژه در سالهاي اخير آشكار كرده كه تصميماتش صرفا با هدف تامين منافع قدرتهايي است كه بخش عمده‌اي از نابسامانهاي جهان ناشي از اقدامات خود آنها است.
"كوفي عنان" دبير كل پيشين با مخالفت صريح خود در حمله به عراق و شمار ديگري از موضوعات جهاني نشان داد كه درد و ريشه اصلي بيماري سازمان ملل را درك كرده، هر چند كه به دليل مخالفت همان قدرتها نتوانست به مداواي اين بيماري بپردازد.
كي مون در اين مقطع اگر به دنبال بازگرداندن اعتماد جهاني به اين سازمان است، بايد به عنوان دبير كلي مستقل از منافع كشورهاي مستقل جهان دفاع كند و اجازه ندهد كه چند قدرت، اين سازمان را عملا در گروگان خود داشته باشد.
عملكرد دو هفته‌اي كي مون هر چند باعث اعتراضاتي حتي در رسانه‌هاي آمريكايي شده، اما بي‌ترديد دبير كل جديد هنوز فرصت اصلاح دارد.
دبير كل سازمان ملل نبايد به گونه‌اي عمل كند كه روزنامه نيويورك تايمز صريحا به اين نتيجه و شايد هم قضاوت بي‌رحمانه برسد كه "قدرتهاي بزرگ شوراي امنيت، به اين علت يك مامور اداري سطح پايين را به عنوان جانشين عنان انتخاب كردند تا خواستار ايجاد تغييرات اساسي در اين سازمان نشود".
اين روزنامه در ادامه نوشته بود كه "اقدامات اوليه كي مون حاكي از آن است كه قدرتهاي جهان دقيقا همان شخصي را انتخاب كرده‌اند كه انتظار آن را داشته‌اند لذا ديگر نبايد انتظار داشته باشيم وي همچون عنان ديگر كشورها را نصيحت كند تا به ارزش‌هاي منشور سازمان ملل پايبند باشند".
نيويورك تايمز تصريح كرده بود: "نبايد انتظار داشت افرادي لايق، سمت‌هاي كليدي اين سازمان را برعهده گيرند، بخصوص كه سمت‌هاي كليدي در زمينه حفظ صلح، امور سياسي و كمك‌هاي انساندوستانه بين نامزدهاي لندن، پاريس و واشنگتن كه از حاميان اصلي وي بوده‌اند، در حال تقسيم شدن است".
نكته‌اي كه شايسته است كي مون به آن توجه داشته باشد اين است كه بي‌اعتمادي كنوني به سازمان ملل كه او بارها از آن صحبت كرده در شرايطي ايجاد و به قوت خود باقي مانده كه تقريبا قريب به اتفاق هفت دبير كل پيش اين سازمان كوشيده‌اند تا حدامكان از حقوق حقه عمده كشورها دفاع كنند و شديدا از اين موضوع پرهيز داشته باشند كه به سخنگوي شماري از قدرتهاي دارنده حق وتو تبديل نشوند.
طبيعي است كه هر دبير كل براي كسب چنين جايگاهي به راي مثبت پنج قدرت دارنده حق وتو نياز داشته و دارد اما بايد پيوسته اين نكته را نيز مدنظر داشته باشد كه ‪ ۱۸۷‬كشور ديگر عضو سازمان ملل نيز به او اعتماد و براي رسيدن به چنين جايگاهي راي داده‌اند.
كي مون زماني مي‌تواند اعتمادسازي كند كه دريابد ديگر وزير خارجه كره‌جنوبي نيست، او دبير كلي است كه ‪ ۱۹۲‬كشور به وي راي داده‌اند تا مدافع منافع و سخنگوي همه كشورها و نه پنج عضو دايمي باشد. تنها در اين شرايط است كه اعتماد به سازمان ملل بازمي‌گردد و به احتمال قريب به يقين بخشي از مشكلات جهان نيز حل مي‌شود.

 

متن کامل این مطلب از طریق آدرس زیر در روزنامه جام جم نیز قابل دسترسی است :

http://www.jamejamonline.ir/shownews2.asp?n=176314&t=int

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 12:39 توسط ارسلان مرشدی |

سال جديد ميلادي بر همه به خصوص مسيحيان مبارك باد

به اميد داشتن سالي سرشار از بهروزي و سرافرازي براي همه 

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 11:5 توسط ارسلان مرشدی |

مرگ پینوشه دیکتاتور

بستری شدن چند باره  کاسترو

یک عکس جالب از رامسفلد

ایتالیا قهرمان جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان

مرده های یک زندان در مالاوی

جنگ داخلی در نپال

موشه کاتساو ریس جمهور اسراییل در کنار همسرش

درگیری در مجلس لیبی

سیل در برزیل

تظاهرات در کره جنوبی

بحران در دارفور سودان

کودتا در کامبوج

خروج رامسفلد از کابینه بوش

یک سرباز اسراییل در جنگ با لبنان

جنگ در افغانستان

پيروزي داسيلوا در انتخابات رياست جمهوري يرزيل

بحران در عراق

نشست دي ۸ در سن پترزبورگ

تصويب قطعنامه ۱۷۳۷ عليه ايران در شوراي امنيت

انتخابات ۷ نوامبر در ايالات متحده

و اعدام صدام

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 10:56 توسط ارسلان مرشدی |

وقتی حکم را می شنود !

کوتاه اما !

مالکی در حال امضاء حکم

تصویر حکم اعدام دیکتاتور

وقتی طناب را بر گردنش احساس می کند !

در حال ...

و ...

images/20061230/die.jpg

و شادی مردم

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 9:59 توسط ارسلان مرشدی |

گفتگوی اختصاصی من با «باب وودوارد» روزنامه نگار معروف واشنگتن پست

images/20061225/woodward.jpg

 سال 1973 ، دو روزنامه نگار مقاله اي را با عنوان «همه مردان رئيس جمهور» منتشر کردند که به رسوايي «واترگيت» انجاميد و همان سال به آنها جايزه پوليتزر داده شد؛ «باب وودوارد» و «کارل برينستاين».
مقاله باب وودوارد و کارل برينستاين ، خبرنگاران روزنامه واشنگتن پست نشان مي داد که دولت ريچارد نيکسون سال 1972 ، در ساختمان «واترگيت» واقع در واشنگتن و در مقر دموکرات ها ، دستگاه هاي استراق سمع کار گذاشته است. علاوه بر آن نوشتند که نيکسون ، رئيس جمهور وقت امريکا از ماجرا اطلاع کامل داشته است.
تلاشهاي نيکسون براي تکذيب ماجرا ناکام ماند تا کار به طرح استيضاح رئيس جمهور در سناي امريکا کشيد و نيکسون با هراس از اين که راي لازم را کسب نکند ، در سال 1974 استعفا کرد ؛ اما اکنون و پس از گذشت 33 سال از آن زمان ، باب وودوارد ، روزنامه نگار 63 ساله و کهنه کار روزنامه واشنگتن پست که 3 دهه پس از گزارش واترگيت ، هنوز هم بهترين روايتگر ماجراهاي مخفي و خصوصي کاخ سفيد است ، در کتاب جديدش با نام «دولت انکار» (State of Denial) بار ديگر سراغ رئيس جمهور رفته و البته باز هم به افشاگري پرداخته است.

پيش از هر پرسشي علاقه مندم کمي از کتاب جديدتان بگوييد؟ از «دولت انکار» ، از انگيزه ها و دلايلي که باعث شد شما سراغ نوشتن چنين کتابي برويد ، بگوييد؟ و اين چنين به بوش و تيم نومحافظه کاران بتازيد.
نوشتن دولت انکار بيش از 2 سال و نيم طول کشيد ، در اين مدت ، من به اسناد و واقعيت هاي جديدي دست يافتم. از 34 سال پيش ، من همواره به دنبال نوشتن چنين کتابي بودم ، با دهها نفر مصاحبه داشتم ، با افرادي از سنا و کنگره ، پنتاگون ، کاخ سفيد ، وزارت خارجه و حتي سرويس هاي اطلاعاتي ، رامسفلد ، اندرو کارد (رئيس سابق کارکنان کاخ سفيد) ، کوفر بلک (رئيس بخش ضدتروريسم سيا) و کساني ديگر گفتگو کردم.
من در اين مدت ، سياست هاي امريکا در عراق را دنبال مي کردم و شاهد وخامت اوضاع بودم ، در واقع اين برخلاف چيزي بود که کاخ سفيد و پنتاگون به مردم مي گفتند ، اوضاع روز به روز بدتر مي شود و حقيقت اين است که براساس برآوردهاي اطلاعاتي ، سال آينده نيز اوضاع بدتر خواهد شد ، اما شما مي بينيد که رئيس جمهور و پنتاگون مي گويند تروريسم ، عقب نشيني مي کند و همه چيز در حال بهتر شدن است.

يادم هست که در کتاب دومتان از 3 کتابي که پس از 11سپتامبر نوشتيد ، با عنوان «طرح حمله» ، استقبال زيادي از سوي جمهوريخواهان شد ؛ به طوري که بسياري از آنها در دوران مبارزات انتخاباتي بوش در دوره دوم ، اين کتاب را در فهرستي که براي مطالعه توصيه مي کردند ، قرار دادند ؛ اما درباره کتاب «دولت انکار» ما شاهد رفتار تهاجمي از سوي جمهوريخواهان بوديم ، به نظر شما دليل آن ، چه مي تواند باشد؟
من در 3 کتابم پس از 11 سپتامبر ، سعي کردم موقعيت ها و شرايط کاملا متفاوت را در نظر بگيرم ، هر چند اين 3 کتاب بسيار به هم نزديک هستند ، ولي سه جريان و مساله متفاوت را نشان مي دهند. کاخ سفيد بوش ، درباره تصميمات اتخاذ شده پس از حملات 11 سپتامبر، طرح حمله ، تشريح اقدامات جنگ عراق و افغانستان و روند وقايع 3 سال و نيم پس از مارس 2003 است.
اين که چرا جمهوريخواهان استقبال نکرده اند ، بايد از خود آنها پرسيد ، چراکه من سعي مي کنم مضمون تحولات تاريخي را حفظ کنم و دقيقا حوادثي را که کاخ سفيد در 5سال گذشته تجربه کرده است ، به تصوير بکشم.

از هنري کيسينجر بگوييد؟ در کتابتان گفته ايد کيسينجر ، مشاور دائمي کاخ سفيد بوش است. واقعا او چقدر در راهبري هاي استراتژيک کاخ سفيد تاثيرگذار است؟
هنري کيسينجر ازجمله کساني است که بوش را در سياست خارجي راهنمايي مي کند ؛ به گونه اي که شايد بتوان او را يکي از اعضاي خانواده بوش دانست.
بوش و چني اغلب با کيسينجر ديدار مي کنند و از او به عنوان مشاور تمام وقت استفاده مي کنند. در گفتگويي که با رامسفلد داشتم ، فهميدم آنچه کيسينجر به بوش مي گويد ، اين است که: «پيروزي ، تنها استراتژي بامعني است که وجود دارد» و اين بسيار فريبنده است. به عقيده من ، کيسينجر بار ديگر ، نقشي که در جنگ ويتنام ايفا کرد ، اکنون در بحران عراق بازي مي کند و ...

می توانید برای مشاهده متن کامل این مصاحبه که امروز دوشنبه ۴ دی ماه در روزنامه جام جم صفحه ۱۰ با عنوان«اشتباه فاجعه بار امريکا در عراق»به چاپ رسیده مراجعه نموده و یا بر روی آدرس زیر کلیک نمایید.

http://www.jamejamonline.ir/shownews2.asp?n=173987&t=int

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 6:0 توسط ارسلان مرشدی |